تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به این لحظه می باشد

دسته ها :‌ دلنوشته , لحظه های خودمونی , هنر و ادبیات

این لحظه

شب هنگام که در اندیشه‌های دور دست فردا با خود خلوت کرده و نظاره‌گر التهاب عقربه‌های ساعتی کهنه و چوبی هستم، نگاهی از درون آینه مرا به خود فرا می‌خواند.

نمیدانم اما هر وقت که در زندان اندیشه‌های فردا و حسرت‌های گذشته محبوسم چشمان درون آینه با من از رازی ناگفته می‌گوید که شاید برای فهمیدن آن باید قلب لحظه‌ها را شکافت و سفری به عمق وجود را آغاز کرد.

برای بوییدن زنگی چه عطری زیباتر از لحظه‌ها می‌توان یافت؟ افسوس! که انسان پای به زنجیری آهنین کوفته و بی‌قرار در امتداد جاده‌ای بی‌انتها به سمت فردا در حال دویدن است. فرایی که حتی خود هم از آفتاب و مهتابش خبری ندارد. لحظه‌ها را دریاب! دفتر فردا مشق تازه‌ای برای نوشتن ندارد، این تنها فصل بعدی از کتاب امروز توست!

0 دیدگاه 181 بازدید 2
آیا شما هم به نویسندگی علاقه دارید؟

دیدگاهی ثبت نشده است.

دیدگاهی ثبت نشده است.