تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به این لحظه می باشد

دسته ها :‌ دلنوشته , لحظه های خودمونی , هنر و ادبیات

با تمام وجود غمگینم مثل…

امروز با تمام وجود غصه خوردم و گریه‌هامو قورت دادم. دلم می‌خواست می‌تونستم برم همه‌ی حرف‌های مونده توی دلم رو بزنم و ول کنم برم ولی همیشه دست و پای آدم بسته ست.

دلم می‌خواد واقعا به جایی برسم که به خاطر پول، شغل یا موقعیت شغلیم مجبور نباشم آدم‌هایی رو تحمل کنم که نه سوادشون اندازه منه نه شعور نه فهمشون. از دست خودمم عصبانیم گاهی میگم باید بیشتر تلاش می‌کردم که مجبور نباشم این شرایط رو تحمل کنم ولی بزرگ شدن درد داره همیشه، اینا ملزومات زندگین. اگه من فکر می‌کنم مثل اونا نیستم باید صبر کنم و دست از تلاش برندارم تا به جاییکه می‌خوام برسم.

ولی الان واقعا با تمام وجود غمگینم… نگفتمت که هرآنچه گفتیم و نوشتیم … بود، فقط این ترانه ها میتونه الان منو خالی کنه.

فقط باید یاد این روزا و لحظه‌ها توی ذهنم بمونه که یادم نره و دست از تلاش برندارم که چند سال دیگه حس پشیمونی به جای غصه منو ببلعه…

 

0 دیدگاه 163 بازدید 2
آیا شما هم به نویسندگی علاقه دارید؟

دیدگاهی ثبت نشده است.

دیدگاهی ثبت نشده است.