تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به این لحظه می باشد

دسته ها :‌ دلنوشته , هنر و ادبیات

تقصیر مخابرات بود

شاید سراغی بگیرم، شادی‌هایم را قسمت کنم، درد و دل کنم، امید بخواهم، ولی آیا می‌شود؟

می‌شود که آب رفته به جوی باز گردد. آخر خودش گفته بود. هزار بار هم گفته بود. اگر تمام چت‌هایش را بیاورم از هر ۲۰ جمله یکی (خداحافظ) است، یکی نمی‌توانم، یکی نمی‌خواهم.

حالا چه شده؟ نمی‌دانم.

دوباره یادش افتادم، دلم گرفت. آخر کم عذاب نداده بودیم همدیگر را. عذاب که چه عرض کنم، دیگر مصیبتی شده بودیم برای خودمان. اگر دست‌مان به هم می‌رسید شاید تا می‌خورد می‌زدمش تا دلم خنک شود. ولی مگر می‌توانستم؟ دلم نمی‌آمد. دلم می‌خواست الان هم آنلاین بود تا دوباره می‌گفت نمی‌خواهم؛ تا دوباره می‌گفت نمی‌توانم؛ تا حتی دوباره می‌گفت نه. دلم می‌خواست آنلاین بود تا دوباره نازش را می‌کشیدم. قدر سرعت اینترنت کمش را هم ندانستم. Adsl 256 مخابراتی. چقدر سر این موضوع مسخره‌اش کردم. چقدر سر این موضوع به مشکل خوردیم. اصلا می‌دانی چیست؟ تقصیر مخابرات بود.

به من چه؟ به من چه که نفهمیدمش. به من چه که خودخواه بودم. به من چه که به حرفایش توجه نکردم. به من چه که نگفتم: دوستت دارم.

همش تقصیر مخابرات بود.

0 دیدگاه 220 بازدید 5
آیا شما هم به نویسندگی علاقه دارید؟

دیدگاهی ثبت نشده است.

دیدگاهی ثبت نشده است.