تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به این لحظه می باشد

دسته ها :‌ دلنوشته , لحظه های خودمونی , هنر و ادبیات

دوستت دارم …

گذر پاییز در چهره خسته طبیعت یادگاری‌های سبز بهار را به دستان باد می‌سپارد، تا زمین قلب خود را همانند لوحی سفید تقدیم مشق شکوفه‌های فردا نماید. من در این اندیشه‌ام که زندگی چیست جز این گذاشتن‌ها و رفتن‌ها و رسیدن‌ها.

گاهی اوقات دلم چنان از این چرخه‌ی همیشه تکراری می‌گیرد که انگار تمام پنجره‌های دنیا را با قفل بی‌رحمی از جنس سکوت بسته‌اند تا مجالی برای تنفس در هوای بودن نیابم!

فصل‌ها می‌روند، شکوفه‌ها می‌روند، انسان‌ها می‌روند … اما من هنوز تو را دوستت دارم.

تو را به جای تک تک واژه‌هایی که بغض شد و در من شکست دوست می‌دارم؛

تو را به جای تمام کسانی که دوست نداشته‌ام دوست می‌دارم؛

تو را به وسعت سیلاب اشک‌هایی که در شب‌های تنهایی از چشمانم جاری شدند دوست می‌دارم؛

تو را به تقدس نوازش دست‌های مهربان خورشید بر گونه‌های خیس و شرمسار گلی سرخ دوست می‌دارم؛

تو را با تمام خوبی‌ها، بدی‌ها، زشتی‌ها و زیبایی‌هایت دوست می‌دارم؛

تو را دوست می‌دارم …

0 دیدگاه 199 بازدید 5
آیا شما هم به نویسندگی علاقه دارید؟

دیدگاهی ثبت نشده است.

دیدگاهی ثبت نشده است.