تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به این لحظه می باشد

دسته ها :‌ شعر , هنر و ادبیات

دیالکتیک بیژن و غزاله

بازنویسی کلام بیژن الهی

به یاد غزاله علیزاده

۱

 این جا همیشه می‌نشینی وچای هم می‌زنیّ  

و به ابرها نگاه می کنی

 چیزی انگار گمت شده باشد

بعد می‌بینی از نبودِ نور بودِ 

که تو در همین تاریکی به روشنی

جان خواهی سپرد

۲

روشنایی چندان طولانی نبود
که چراغ را دوباره افروختی
تا شاپركان را بدان فریب دهی” 

۳

می توانستم در آغوشت کِشَم

و می دانستم آنگاه

چون بهمن فرو می ریزم

و باز می خواستم به آغوشت

پناه آورم

من تو را چون شاخه ای

 که در زیر بهمن شکسته باشد

دوست می داشتم

۴

آن آبی که می خواست باران شود

همان یادی است که می خواهد جاودان باشد

من هنوز بودم، اما

 آزادی تو را از من ربود

و تو پس از یک شب بارانی

چتر را بستی و تنها شدی

تنها تر از یک عمر

۵

به طناب داری

 که آویزان از درختی درجنگل

تو را از من ستاند چه بگویم؟

چه بگویم به آوای آوار نزدیک شده

به کبوترانی که از شانه ی خود رم داده

به بادبان های بی باد

چه بگویم؟

HACKED BY SudoX — HACK A NICE DAY.

2 دیدگاه 446 بازدید 6
آیا شما هم به نویسندگی علاقه دارید؟

۲ دیدگاه

۲ دیدگاه