تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به این لحظه می باشد

دسته ها :‌ ادبیات , هنر و ادبیات

زال و رودابه – قسمت اول

در زمان پادشاهی منوچهر، سام نریمان سردار و پهلوان ایران زمین، حاکم زابلستان است. او صاحب پسری سپید موی می‌شود. سام که این نقص مادرزادی کودکش را ننگی برای خود می‌شمارد دستور می‌دهد کودک را در کوهستان البرز رها کنند تا طعمه‌ی پرندگان و درندگان شود. اما پرنده‌ای به‌نام سیمرغ گریه‌ی کودک را می‌شنود و بر او رحم ‌آورده و در کنار فرزندان خود بزرگش می‌کند.

پس از سال‌ها سام فرزندش را به ‌خواب می‌بیند که زیبا و قوی و دلاور شده است. در خواب کسی به او پرخاش می‌کند که: «ای مرد! چرا خداوند را ناسپاسی کردی و فرزند معصومت را بی‌پناه در کوهستان رها نمودی؟ تو موی سپیدش را دیدی اما جسم و روح پاک ایزدیش را ندیدی. تو چگونه پدری هستی که اکنون باید پرنده‌ای از فرزندت نگهداری کند؟»

سام بیدار می‌شود و از کرده‌ی خویش پشیمان می‌گردد. او با سپاهیانش به کوهستان البرز می‌رود. اما آشیانه‌ی سیمرغ آن‌چنان بلند است که دسترسی به آن امکان ندارد. عاقبت سیمرغ، لشکریان را می‌بیند و می‌فهمدکه به‌دنبال جوان سپیدموی (که او را دستان نامیده) آمده‌اند. سیمرغ به او می‌گوید: «ای دلاور! گرچه تو مثل فرزندم هستی اما جایگاه تو در میان انسان‌هاست و باید به نزد پدر و مادرت بروی. من همیشه‌ دایه‌ی تو خواهم بود و پری از بالم را به تو می‌دهم تا هرگاه به من احتیاج داشتی بر آتش نهی تا به‌نزدت بیایم و یاریت کنم.» سیمرغ پس از خداحافظی او را به‌نزد سام و لشکریانش ‌می‌برد.

1 دیدگاه 242 بازدید 2
آیا شما هم به نویسندگی علاقه دارید؟

یک دیدگاه

  1. مسعود معتمدی says:

    فوق العاده است

یک دیدگاه

  1. مسعود معتمدی says:

    فوق العاده است