تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به این لحظه می باشد

دسته ها :‌ ادبیات , شعر , هنر و ادبیات

زال و رودابه – قسمت سوم

زال با ندیمه‌گان قرار می‌گذارد شب‌ هنگام به دیدار رودابه برود. چون شب می‌رسد رودابه به کاخی آراسته می‌رود و خدمتکاری را می‌فرستد که زال را به کاخ راهنمایی کند. وقتی زال به کاخ می‌رسد، رودابه بر بام کاخ منتظر اوست. رودابه گیسوی بلند خود را از بام کاخ به پائین می‌ریزد تا زال از آن کمندی بسازد و به بالای کاخ بیاید. زال بر گیسوی رودابه بوسه می‌زند و می‌گوید: «هرگز مباد که من گیسوی مشک‌بوی تو را کمند سازم» و با طنابی بر بام کاخ می‌رود.

زال به رودابه می‌گوید: «من دلباخته‌ی توام و جز تو کسی را به‌همسری برنمی‌گزینم، اما چه کنم که پدرم و پادشاه ایران نمی‌پذیرند که من دختری از نسل ضحاک به زنی گیرم.» رودابه گریان جواب می‌دهد: «اگر ضحاک ظلم کرد ما چه گناهی داریم. من از شنیدن داستان دلاوری‌هایت عاشق تو شدم و جز تو شویی را به همسری نمی‌پذیرم.» زال او را دلداری می‌دهد که: «به‌امید یزدان راهی برای این کار پیدا می‌کنیم» و پس از بدرود از او به ‌لشگرگاه برمی‌گردد.

زال در لشگرگاه با موبدان و دانایان مشورت می‌کند و آنان پس از آن که خطرات پیشنهاد این پیوند را بیان می‌کنند چاره را در این می‌بینند که او نامه‌ای به‌پدرش سام بنویسد و خواسته‌ی خود را بیان کند. زال در نامه‌ای به پدرش می‌نویسد: «من در کودکی از مهر تو محروم بوده‌ام ولی اکنون که پیمان بستی، هر آرزویی داشته باشم برآورده سازی، من دل‌بسته‌ی رودابه دختر مهرابم و جز ازدواج با او آرزویی ندارم.»

سام که در مازندران مشغول جنگ با دشمنان و نافرمانان است از خواندن نامه‌ی زال ناراحت و نگران می‌شود. او از ازدواج پسرش با دختری از نسل ضحاک خرسند نیست و از دیگر سو پس از سال‌ها دوری از فرزند، نمی‌خواهد دلش را بشکند.

ادامه داستان:

زال و رودابه – قسمت دوم

زال و رودابه – قسمت اول

0 دیدگاه 345 بازدید 9
آیا شما هم به نویسندگی علاقه دارید؟

دیدگاهی ثبت نشده است.

دیدگاهی ثبت نشده است.