تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به این لحظه می باشد

دسته ها :‌ ادبیات , هنر و ادبیات

زال و رودابه – قسمت پنجم

سیندخت شگفت‌زده می‌گوید: «مگر نمی‌دانی این عشق برای سرزمین ما شوم است؟ اگر منوچهر پادشاه ایران بفهمد پسر سام به دختری از نژاد ضحاک دلبسته است، دستور می‌دهد تمام کابلستان با خاک یکسان کنند. از عاقبت این کار بترس و این راز را پنهان کن.» اما ناراحتی سیندخت از چشم مهراب پنهان نمی‌ماند و با پرس و جو از همسرش به این راز پی می‌برد. مهراب ابتدا قصد کشتن رودابه را دارد اما با التماس‌های سیندخت، تا رسیدن نتیجه‌ی گفتگوی سام و منوچهر دست نگه می‌دارد.

در پایتخت خبر دلدادگی زال و رودابه به‌ گوش منوچهر می‌رسد. او از این پیوند ناخشنود است و می‌ترسد فرزندی که حاصل این ازدواج است به ضحاکیان گرایش داشته باشد. او تصمیم می‌گیرد به سام دستور دهد که آخرین بازماندگان ضحاک را نیز برای همیشه نابود کند. هنگامی‌ که سام به‌دیدار منوچهر می‌آید؛ پس از استقبالی شایسته از این پهلوان ایران زمین، قبل از این‌که سام فرصت کند سخنی درباره‌ی دلدادگی فرزندش به میان آورد، منوچهر او را مأمور سرکوبی منطقه‌ی کابلستان می‌کند تا ایران‌ زمین به کلی از نسل ضحاک پیراسته شود. سام که سخن در دهانش شکسته است چاره‌ای جز فرمانبرداری از پادشاه نمی‌بیند و با سپاهی گران به سوی کابل حرکت می‌کند.

خبر حرکت لشگر سام به گوش مردم کابل می‌رسد و آه و شیون مردم کابل بلند می‌شود. رودابه به زال پیغام می‌دهد که: «این چه بیداد است که بی‌گناهان به‌خاطر دلدادگی ما کشته شوند؟» زال سراسیمه به سوی لشگر پدر می‌رود و خود را به‌پای پدر می‌اندازد و می‌گوید: «ای پدر! آن روزی که من به محبت تو احتیاج داشتم به موی سپیدم ایراد گرفتی و به کوهم رها کردی. و آن‌گاه که سیمرغ مرا پرورش داد تا به جوانی رسیدم به دنبالم آمدی و قول دادی تا آخر عمر هم آرزویی داشته باشم برآورده می‌کنی. اما امروز که به دختری دل‌بسته‌ام می‌خواهی او و خاندان و شهرش را نابود کنی. باید قبل از هرکاری مرا بکشی که بدون رودابه نمی‌توانم زنده بمانم.»

0 دیدگاه 47 بازدید 2
آیا شما هم به نویسندگی علاقه دارید؟

دیدگاهی ثبت نشده است.

دیدگاهی ثبت نشده است.