تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به این لحظه می باشد

دسته ها :‌ هنر و ادبیات

اشعار من رنج من است (به مناسبت سالگرد درگذشت نیما یوشیج )

اشعار من رنج من است

«علی اسفندیاری»، متولد «یوش» است. روستایی جنگلی در بخش «بلده» از توابع شهرستان «نور» استان مازندران. در پاییز متولد شد. ۲۱ آبان ۱۲۷۴ . تا ۱۲ سالگی در همان «یوش» و در دل طبیعت بود؛ تا اینکه به تهران کوچیدند. او در مدرسه گوشه‌گیر و منزوی بود. به تشویق یکی از معلمانش به نام «نظام وفا» به سرودن شعر پرداخت و این آغازی شد بر کار شاعری که شعر فارسی را با تحولی بزرگ روبه‌رو کرد و شاعرانی چون «احمد شاملو» وام‌دار اویند. انتشار اولین شعرهای نو او، مانند منظومه‌ی «قصه رنگ پریده» در جامعه‌ی ادبی آن روزگار ایران، آشفتگی بزرگی به بار آورد و شاعرانی چون «ملک الشعرای بهار» و «مهدی حمیدی شیرازی» بر او خشم گرفتند و به آزار و تمسخر او پرداختند. اما او به کار خود ادامه داد. «نیما» متأثر از تحولات سیاسی و اجتماعی زمانه‌ی خود بود و حتی قصد داشت که به «جنبش جنگل» و «میرزا کوچک خان جنگلی» بپیوندد؛ اما در نهایت به همان کار نویسندگی و شاعری خود و چاپ مقالات و اشعارش در مجلات پرداخت. او در سال ۱۳۰۵ ازدواج کرد. با «عالیه جهانگیری»، خواهرزاده نویسنده نامدار «میرزا جهانگیر صوراسرافیل». این ازدواج تا پایان عمر «نیما» دوام آورد و حاصل آن پسری بود به نام «شراگیم».

«نیما» در سن ۶۴ سالگی و در حالی که از بیماری ذات‌الریه رنج می‌برد، در ۱۳ دی‌ماه ۱۳۳۸ در تهران درگذشت. از اولین کسانی که بر بالین وی حاضر شدند «جلال آل احمد» بود. «نیما یوشیج» را در «امامزاده عبدالله تهران» به خاک سپردند، اما بنا به وصیتش در سال ۱۳۷۲ پیکر او را به خانه‌اش در «یوش» منتقل کردند و در کنار مزار خواهرش به خاک سپردند.

قسمتی از یادداشت زنده یاد دکتر محمد معین در خصوص نیما و شعر او 

هفتاد سال پیش کودکی در یوش دیده به جهان گشود که مقدر بود بعدها نیمای نام آور گردد. 

نیما در طی زندگانی ادبی خود در داستان نویسی، نمایش نامه نویسی، نگارش مباحث ادبی به آزمایش پرداخته است ولی آنچه که او را نامدار ساخته جنبه شاعری اوست.

در شعر نیز وی مراحل مختلفی را طی کرده: سرودن اشعاری که شکل و قالب و مضمون آن ها به سبک قدماست، سرودن اشعاری که شکل و قالب آن ها به سبک پیشینیان است ولی مضمون آن ها نو و بکر می باشد و سرودن اشعار به سبک نو، آنچه که شخصیت نیما را نشان می دهد دسته اخیر است.

نیما به روایت نیما (اعتقاد به نظم در بی نظمی)

در اشعار آزاد من وزن و قافیه به حساب دیگر گرفته می شوند. کوتاه و بلند شدن مصرع ها در آن ها بنا بر هوس و فانتزی نیست.

من برای بی نظمی هم به نظمی اعتقاد دارم.هر کلمه من از روی قاعده دقیق به کلمه دیگر می چسبد.

شعر آزاد سرودن برای من دشوار تر از غیر آن است.

مایه اصلی اشعار من رنج من است.به عقیده من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد.من برای رنج خود شعر میگویم.

فرم و کلمات و وزن و قافیه، در همه وقت برای من ابزار هایی بوده اند که مجبور به عوض کردن آن ها بوده ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.

من مخالف بسیار دارم، چون خود من به طور روزمره دریافته ام،مردم هم باید روزمره دریابند.این کیفیت تدریجی و نتیجه کار است.

من به رودخانه شبیه هستم که از هرکجای آن لازم باشد بدون سر و صدا می توان آب برداشت.

و اما حرف های همسایه 

«حرف های همسایه» نام کتابی کمتر شناخته شده از نیما در باب هنر شعر و شاعری که شامل مجموعه ای از نامه های وی می باشد.

آنگونه که خود شاعر در مقدمه آن می نویسد:

ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻲﻛﻨﻢ اﻳﻦ نامه ﻫﺎ را ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻴﺪ .ﻫﺮﭼﻨﺪ ﻣﻜﺮر اﺳﺖ و ﻋﺒﺎرات ﺑﻲ ﺟﺎ و ﺣﺸﻮ زواﻳﺪ زﻳﺎد دارﻧﺪ و ﺑﺎﻳﺪ اﺻﻼح ﺷﻮﻧﺪ، اﻣﺎ ﻳﺎدداﺷﺘﻬﺎﻳﻲ ﺳﺖ .اﮔﺮ ﻋﻤﺮي ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺑﺮاي ﻧﻮﺷﺘﻦ آن ﻣﻘﺪﻣﻪ ي ﺣﺴﺎﺑﻲ درﺑﺎره ﺷﻌﺮ ﻣﻦ، اﻗﻠﻦ اﻳﻨﻬﺎ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ ﺳﺖ . ﻣﻦ ﺧﻴﻠﻲ ﺣﺮف ﻫﺎ دارم ﺑﺮاي ﮔﻔﺘﻦ . نگاه ﻧﻜﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﻴﻠﻲ از آﻧﻬﺎ اﺑﺘﺪاﻳﻲ ﺳﺖ، ﻣﺎ  تازه در اﺑﺘﺪاي ﻛﺎر ﻫﺴﺘﻴﻢ . ﺑﻪ اﺳﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﻳﺎ ﺣﺮﻓﻬﺎي ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺑﺎﺷﺪ، اﮔﺮ روزي ﺧﻮاﺳﺘﻴﺪ ﺑﻪ آن ﻋﻨﻮاﻧﻲ ﺑﺪﻫﻴﺪ. درواﻗﻊ اﻳﻦ ﻛﺎر وﻇﻴﻔﻪاي ﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ اﻧﺠﺎم  میدﻫﻢ .ﺷﻤﺎ در ﻫﺮﻛﺪام از آﻧﻬﺎ دﻗﺖ ﻛﻨﻴﺪ ﺧﻮاﻫﻴﺪ دﻳﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺳﻄﻮر ﺑﺎ ﭼﻪ دﻗﺘﻲ  ﻛﻪ در ﻣﻦ ﺑﻮده اﺳﺖ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ. اﻣﻴﺪ دارم روزي ﺷﻤﺎ ﻫﻢ اﻳﻦ ﻛﺎر را ﺑﻜﻨﻴﺪ و ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﺎﻫﺶ ﺑﻴﻔﺰاﻳﻴﺪ.   

خرداد هزار و سیصد و بیست و چهار 

 قسمتی از کتاب حرف های همسایه :

ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ!  

  ﺑﺪون خلوت ﺑﺎ ﺧﻮد، ﺷﻌﺮ ﺷﻤﺎ ﺗﻄﻬﻴﺮ نمیﻳﺎﺑﺪ و آﻧﭽﻪ را ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد .ﺑﻪ ﻫﺮ اﻧﺪازه در ﺧﻮدﺗﺎن ﺧﻠﻮت داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﺎن اﻧﺪازه اﻳﻦ ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺣﺎﺻﻞ آﻣﺪه اﺳﺖ .از اﻳﻦ ﺣﺮف ﻛﻮدﻛﺎﻧﻪ و ﺟﻮان ﻓﺮﻳﺐ ﺑﮕﺬرﻳﺪ ﻛﻪ ﺷﻌﺮ از ﺟﻤﻌﻴﺖ ﺳﺎﺧﺘﻪ میﺷﻮد.  ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻣﻌﺘﺮف ﺑﻪ اﻳﻦ اﺳﺖ ﺧﻮد ﻣﻨﻢ، اﻣﺎ ﺷﺎﻋﺮ اﻳﻦ ﻛﺎﻻ را ﻛﻪ از ﺟﻤﻌﻴﺖ  میﮔﻴﺮد در ﺧﻠﻮت ﺧﻮد ﻣﻨﻈﻢ و ﻗﺎﺑﻞ ارزش ﻣﻲﻛﻨﺪ.  ﺑﺎ ﺷﺎﻋﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻛﺎﻻ، ﻛﺎﻻﻳﻲ ﻣﻲ ﺷﻮد .دﻟﻴﻞ آن را  میﺗﻮاﻧﻴﺪ ﺑﻪ آﺳﺎﻧﻲ ﭘﻴﺪا ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﻫﺮﻛﺲ ﺷﺎﻋﺮ زﺑﺮدﺳﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ.  اﻳﻦ اﺳﺖ ﺷﻌﺮ و ﺷﺎﻋﺮي ﺗﺎ زﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺷﻌﺮ و ﺷﺎﻋﺮي ﻫﺴﺖ، و زﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﻴﺴﺖ راﺟﻊ ﺑﻪ آن ﻣﻦ ﺣﺮف ﻧﻤﻲزﻧﻢ .وﻟﻲ دوره اي ﻛﻪ ﻣﺎ در آن واﻗﻌﻴﻢ ﺷﻌﺮ ﺑﻪ اﻋﻼ درﺟﻪ ﺧﻮد  میﺗﻮاﻧﺪ رﺳﻴﺪه ﺑﺎﺷﺪ و ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺗﻜﻨﻴﻚ آن ﺑﺴﻴﺎر ﺗﺮﻗﻲ ﻛﻨﺪ اﻣﺎ ﻣﺎﻳﻪي ﻛﺎر ﻧﺴﺒﺘﻦ ﻛﻢ ﺑﺎﺷﺪ . ﺷﺎﻋﺮ اﻣﺮوزي ﺑﺎﻳﺪ در ﺧﻠﻮت اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ را درﻳﺎﺑﺪ .ﺷﻌﺮﻫﺎي اﻣﺮوزي رﻓﻘﺎي ﻣﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻓﺎﻗﺪ اﻳﻦ قدرت اﻧﺪ و ﻏﺎﻟﺒﻦ ﺑﻪ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ از روي ﺗﺼﻨﻊ و ﻋﺪم اﻳﻤﺎن و اﻋﺘﻘﺎد میﺳﺎزد ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺷﺒﺎﻫﺖ دارد ﻣﻮﺿﻮع هایی که در ﺻﺤﻨﻪ ﺟﻨﮓ ﺳﺎﺧﺘﻪ شده اﻧﺪ، اﻏﻠﺐ ﺧﺎم و ﻣﺜﻞ ﺧﻤﻴﺮ ﻓﻄﻴﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ .زﻳﺮا در دل ﺷﺎﻋﺮ ﻧﻤﺎﻧﺪه و ﺑﺎ او ﺧﻤﻴﺮه ی ﻛﺎر را آﻣﺎده ﻧﺴﺎﺧﺘﻪ اﺳﺖ .ﺷﻌﺮﻫﺎي اﻣﺮوزي ﺣﻜﻢ ﻧﻈﺎﻣﻨﺎﻣﻪ وفهرست ﻫﺎي ﻣﻨﻈﻮم را دارﻧﺪ ﻛﻪ ﻃﺮﻳﻘﻪ ي زﻧﺪﮔﻲ را ﺧﻮب ﻳﺎدآور  میﺷﻮﻧﺪ اﻣﺎ ﭼﻴﺰي ﺑﺮ ﻗﺪرت ﺟﻮﺷﺶ و ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ زﻧﺪﮔﻲ ﻧﻤﻲ اﻓﺰاﻳﻨﺪ .در ﻛﺸﻮر ﻣﺎ اﻳﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﻗﺪري در ﺣﺎل ﺗﺤﻮل اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﻌﺮا ﺣﻜﻢ ﺷﺎﮔﺮدﻫﺎي ﻛﻼس ﺗﻬﻴﻪ را دارﻧﺪ . ﻃﺮﻳﻘﻪ آزادي را ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ دﻗﺖ و ﺳﺎﻟﻬﺎ زﺣﻤﺖ اﻳﺠﺎد کرده ام اما هنوز ﻧﻔﻬﻤﻴﺪه اﻧﺪ و اﻣﺘﺤﺎن ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ . و ﻣﻦ ﻣﺠﺒﻮرم ﻛﻪ ﻣﻘﺪﻣﻪ ي ﺧﻮد را روزي، اﮔﺮ ﻋﻤﺮي ﺑﺎﺷﺪ، راﺟﻊ ﺑﻪ ﻋﺮوض ﺧﻮد ﺗﻤﺎم ﻛﻨﻢ .ﻫﻤﻪ این ها را عزیز من که شما باشید، خلوت با خود به آدم ها می دهد.

1 دیدگاه 181 بازدید 8
آیا شما هم به نویسندگی علاقه دارید؟

یک دیدگاه

  1. sahar13 says:

    آی آدم ها که برساحل نشسته شادوخندانید…

یک دیدگاه

  1. sahar13 says:

    آی آدم ها که برساحل نشسته شادوخندانید…