تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به این لحظه می باشد

دسته ها :‌ دلنوشته , لحظه های خودمونی , هنر و ادبیات

عشق

زندگي به من آموخت چگونه اشک بريزم، اما اشک به من نياموخت چگونه زندگي کنم. زندگي به من آموخت درد و رنج چيست، ولي به من نياموخت چگونه تحملش کنم. زندگي به من آموخت بي‌صدا گر يستن را، پس تا هست زندگي بايد کرد.

تا عشق هست، عاشقی باید کرد. تا دوستی هست، دوست باید داشت. تا دل هست، باید باخت. تا اشک هست، باید ریخت. تا لب هست، بوسه باید زد. تا بوسه هست، باید زد. تا معشوق هست، عاشق باید بود، تا شب هست، بیدار باید بود. تا هستی، باید بود.

عمیق‌ترین درد در زندگی …

عمیق‌ترین درد در زندگی مردن نیست،

بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند

و تو از او رسم محبت بیاموزی.

عمیق‌ترین درد در زندگی مردن نیست،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.

عمیق‌ترین درد در زندگی مردن نیست،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک‌ترین حالت شکسته شده.

عمیق‌ترین درد در زندگی مردن نیست،

بلکه نداشتن شانه‌های محکمی است که بتوانی به آنها تکیه کنی

و از غم زندگی برایش اشک بریزی.

عمیق‌ترین درد در زندگی مردن نیست،

بلکه ناتمام ماندن قشنگ‌ترین داستان زندگی است

 که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی.

عمیق‌ترین درد در زندگی مردن نیست،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت‌ترین شرایط همدم تو باشد.

عمیق‌ترین درد در زندگی مردن نیست،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ‌ترین احساس زندگی است.

عمیق‌ترین درد در زندگی مردن نیست،

بلکه یخ بستن وجود آدم‌ها و بستن چشم‌ها است.

2 دیدگاه 263 بازدید 19
آیا شما هم به نویسندگی علاقه دارید؟

۲ دیدگاه

  1. شیدااصغرزاده says:

    سلام.وسپاس…والبته احسنت به اندیشه های زلال وتاثیر گذار…….پایدار باشید…

۲ دیدگاه

  1. شیدااصغرزاده says:

    سلام.وسپاس…والبته احسنت به اندیشه های زلال وتاثیر گذار…….پایدار باشید…