تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به این لحظه می باشد

دسته ها :‌ سینما و تئاتر

نقد فیلم لانتوری

فیلم لانتورییک مستند از یک جرم بی ­رحمانه را به نمایش می­گذارد. گروه لانتوری در ابتدای فیلم توسط افراد مختلف با   نگرش ­ها و حرفه های متفاوت معرفی می­شوند.گروهی که از سه پسر و یک دختر تشکیل شده ­اند. گروهی که با سلاح ­های سرد در دستانشان پسرهای پولدار را توسط یک دختر به تله می ­انداختند و بعد با سلاح سردشان او را می ­ترساندند و به اصطلاح خودشان این بچه مایه ­دار­ها را تیغ می ­زدند اما در کنار معرفی این چهار نفر بزهکار جامعه، دختری به نام مریم که از ابتدای داستان در حال شستن صورتش کاملاً با وسواس هست( این سکانس اول در ارتباط با سکانس دردناک آخر فیلم است.)­، شکل می ­گیرد.

    مریم مدد­کار اجتماعی هست و دائم در حال بالا و پایین رفتن از پله ­های دادگستری برای ­اینکه نگذارد جوانی پایش به پله لبه دار برسد و علاقه­ مند به بررسی و حل معضلات اجتماعی که در طی همین تحقیقات با سردسته گروه لانتوری به نام پاشا آشنا می ­شود. پاشا، مریم را از قبل دوست داشته ­است ولی مریم از این موضوع اطلاعی ندارد و پاشا برای نزدیک شدن به او نقشه سرقت کیف مریم را می کشد و بعد با جستجو کردند مدارک و شماره تماس ­های او برای شناخت بیشتر مریم با دوستش صحبت می­کند. بعد به بهانه تحویل کیف مریم که پیدا شده­ است با او قراره کافی ­شاپ می­ گذارد. از آن زمان به بعد باز مزاحم او می­ شود و هر چه مریم سرد­تر رفتار می­ کند او نزدیک­تر می ­شود تا اینکه مریم برای شناخت معضلات و سیاهی­ های جامعه تصمیم می­ گیرد از یک مجرم و گناهگار استفاده کند که شاید هم بتواند پاشا را هم از طریق علاقه ای که به او دارد از لانتوری بودن به یک انسان درست تبدیل کند و شاید ببینده در آخر داستان بگوید که اشتباه اول مریم در همین نقطه شکل می­ گیرد. پاشا یک لانتوری بود اما در جاهایی از فیلم نشان می­دهد که دوست ندارد خیلی هم بد باشد برای مثال در صحنه ای از فیلم گروه لانتوری به مردی در یک کوچه خلوت حمله می­ کنند اما او به هیچ وجه حاضر نیست دست خود را از کیف سامسونت چرمی ­اش رها کند و استرس و ترس برای فرار و از دست ندادن کیف باعث می ­شود پاشا مرد را با چاقو سخت زخمی کند و بعد بر روی پله در کنار دختر لانتوری می­ شیند و هنگامی که دستان و چاقوی خون آلود را می­ بیند با صدای بلند گریه می­ کند. نویسنده و کارگردان لانتوری در این صحنه نقش انسان بودن را قبل از لانتوری بودن به نمایش می­ گذارد. هم­چنین در همان بخش­ های اول فیلم پاشا و دختر لانتوری در درختی که در خانه بهزیستی که خود پاشا هم در آنجا بزرگ شده است، تمام کودکان آرزوهایشان بر این درخت گره میزدند تا پاشا شبیه رابین هود یا غول چراغ جادو شود   و آن­ها را برآورده کند. که در جایی از فیلم که پاشا از ندیدن و جواب رد دادن­ های مریم در عذاب هست اسم مریم را بر درخت آویزان می­ کند.

   طبق صحبت های دوست مریم او دختری هست که هر مردی می تواند او را دوست داشته باشد و او نامزد داشت. نامزدش از همان بچه مایه­ دارها و پسر­حاجی­ ها بود که گروه لانتوری خوب بلد بودند از طریق دختر لانتوری به دام بیندازند و پاشا انتقام خودش را بگیرد.

فیلم لانتوری زمانی را به معرفی و یکنواخت بودن می گذراند حتی صحنه های خفت گیری لانتوری ­ها در حد معرفی این گروه است نه بیشتر. تا اینکه به طور ناگهانی بیننده را با وحشناک ­ترین سکانس دچار شوک  می­ کند و به فضای دیگری پرتاب می­ کند.

   پاشا از مریم می خواهد برای آخرین بار او را ببیند. او اول رضایت نمی­ دهد، اما یکی از دوستان مریم که متوجه این موضوع می­ شود، دلش به حال پاشا می­ سوزد و از مریم می ­خواهد این فرصت را به او بدهد و مریم در دل طبیعت در مقابل پاشا که بر درختی تکیه داده است و به او زل زده می­نشیند، پاشا در حال آب خوردن تنها یک سوال از مریم می­کند که او را میخواهد یا نه. مریم هم مثل همیشه پاسخ منفی می­دهد. آب معدنی تمام می­ شود و آب معدنی دوم را باز می­ کند اما به جای نوشیدن آن را به سمت صورت مریم پرتاپ می ­کند و حال مریم می­سوزد و شروع به دویدن و جیغ زدن می­ کند. در این سکانس کارگردان سعی می کند برای نشان دادن واقعیت حتی لحظه ای صورت در حال سوختن را به نمایش بگذارد و این صحنه برای ببینده­ای که تا الان سکانس های آرام و تقریبا یکنواختی را مشاهده کرده است، خیلی ناگهانی و دردناک است و تاثیری به­ سزایی را بر عمق این واقعه بر روی مخاطب دارد.

   اسیدپاشی یک رویداد بی ­رحمانه به­ خصوص برای دختران سرزمینمان بوده است که حتی برخی از آن دختران مانند مریم داستان کم­ترین گناهی نداشتند و توسط پسرانی که خودخواهانه آنها را می خواستند محکوم به این ظلم شده ­اند. (یکی از دیالوگ ­های فیلم بین پاشا و مریم در مقابل درخواست های مکرر پاشا که قابل توجه است به این شرح می­ باشد: مریم: من مال هیچ­کسی نیستم، مال خودمم نیستم. پاشا: چه خوب،پس مال من باش!) برای یک دختر ، زیبایی ظاهری او خیلی اهمیت دارد و گناهی بزرگ است که این زیبایی با درد بسیار، از روی عمد سوزانده شود. حتی گاهی­ اوقات حق تماشای زیبایی­ های دنیا از آن­ها سلب شود و در انتها جمله وقیحانه اینکه” اگه برای من نیستی برای هیچکس نمیخوام باشی ” برای دختر ستم­دیده به یادگار گذاشته شود. حتی ما در فیلم های قدیمی همچون دو زن میبینیم که پسر داستان دختر را به اسیدپاشی تهدید می­کند و برای ایجاد ترس، بر روی پسرعمویش اسید می ­پاشد. اسیدپاشی مستند واقعی هست که امروز در قالب فیلم لانتوری برای همدردی با قربانیان به نمایش گذاشته شده است.  سکانس بعدی فیلم، مریم با صورتی سوخته و چشمانی نابینا بر روی تخت بیمارستان با جراحت و زخمی که بر دلش خورده است، آرمیده است.

    و حالا گروه لانتوری دستگیر و زندانی هستند. و هر کدامشان داستان مریم و پاشا را از دید خودشان بیان می کنند. دختر لانتوری به نام باران که عاشقانه پاشا را دوست دارد قصد دیدن مریم را برای بخشیدن پاشا دارد. برای پاشا که بیمارگونه و دیوانه وار در سلول کوچک زندانش به سر می برد. و اینک زمان بخشیدن مریم رسیده است. کسی که در تلاش بود تا مردم همدیگر را ببخشند اکنون از خودش خواسته می شود که این ظلم بزرگ را ببخشد.اما درخواست او پاشیدن اسید بر چشمان پاشا است. و تنها یک دکتر اعلان آمادگی می­کند و زمان اجرای حکم که فاصله­ ی مریم و پاشا فقط یک شیشه است و مریم تنها صدای ناله ­های پاشا را می­ شنود در لحظات آخر یک کلمه می گوید : بخشیدم.

    این سکانس هم با اینکه اجرای حکم عادلانه و شرعی است اما تماشای آن برای بیننده سخت است. بازی بی­ نظیر نوید محمدزاده، هم چنین نقش دکتر برای تردید و استرسی که دارد، تاثیر زیادی را در این صحنه بر مخاطب گذاشته است. البته وقتی اجرای حکم متوقف می شود برخی از مخاطبان بر این عقیده هستند که پاشا نباید بخشیده می­شد تا این جرم تبدیل به ترس بزرگ در جامعه امروز شود و کسی جرات انجام آن را نداشته باشد.

    سکانس پایانی فیلم در فضای پارک شکل گرفته است. نمایی نزدیک از مریم که بر روی نیمکتی نشسته است و تصمیم گرفته دوباره با همین شرایط مسیر زندگی اش را ادامه دهد و مریم داستان که همیشه در زندگی خود تلاش کرده است که به کلمه بخشش معنا دهد،امروز بر این عقیده است که راحت­ تر می­تواند این کلمه را در زندگی تک تک آدم­ها با مداد پررنگ بنویسد زیرا مریم امروز خود گناه بزرگی را بخشیده است.

  مطالب نوشته شده تنها نگاه شخصی من درباره فیلم می­باشد و هم­­چنین بنده در این راستا نظرات منتقدان درباره­ ی فیلم و پاره ای توضیحات دیگر را که از صفحات مجازی و رسانه های صوتی و تصویری جمع آوری کرده ­ام را در بخش دوم به نگارش درآورده ­ام.

ادامه دارد…

HACKED BY SudoX — HACK A NICE DAY.

0 دیدگاه 235 بازدید 6
آیا شما هم به نویسندگی علاقه دارید؟

دیدگاهی ثبت نشده است.

دیدگاهی ثبت نشده است.