تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به این لحظه می باشد

دسته ها :‌ دلنوشته , لحظه های خودمونی , هنر و ادبیات

کویر عاشق

دیر وقت است، برف می‌بارد تا شاد کند، شاید دل غمزده‌ی کویر را. اما کویر، سال هاست از آسمان دلگیر است. سال‌هاست سکوت و سکوت و سکوت. سال‌هاست هم‌سفره‌ی تنهایی‌هاست … برای بغض لقمه می‌گیرد؛ با آه می‌خندد. ساقی اشک می‌شود. شب که می‌آید، ستارگان دلفریب مدام برایش چشمک می‌زنند اما کویر دل و دماغ ندارد؛ بی‌محل … می‌رود در لاک خودش.

آن دورها با داد و بیداد باد، خودش را به خواب می‌زند. شاید در خواب، مهتاب گمشده‌اش را یک بار در آغوش گیرد. شاید یک بار دیگر بتواند با دل خاکی کویری‌اش، صادقانه زمزمه‌ی «دوستت دارم» را فریاد کشد … شاید …

0 دیدگاه 182 بازدید 4
آیا شما هم به نویسندگی علاقه دارید؟

دیدگاهی ثبت نشده است.

دیدگاهی ثبت نشده است.