تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به این لحظه می باشد

دسته ها :‌ ادبیات , سرگرمی , هنر و ادبیات

یقه اسکی (قاتل سریالی) – قسمت دوم

یقه اسکی

قسمت دوم: هنر خون ۱ Blood Art 1) )

دایره‌ی تحقیقات جنایی که اولین مرجع تشکیل پرونده‌ی قتل‌های قاتلی سریالی بنام “مهندس ویلسون” بود از نامه‌هایی خبر می‌داد که این قاتل روانی بعد از هر کدام از قتل‌هایش برای اداره‌ی پلیس ارسال می‌کند.

مهندس ویلسون در ابتدای تمام نامه‌هایش عبارت “هنر خون ” را به‌کار برده بود و در اکثر نامه‌هایش به معرفی خودش، احساساتش هنگام قتل، احساس مقتول و دلیل ارتکاب جرم سخن گفته بود. او در نامه‌هایش به توصیف صحنه‌ی خواهش و تمنای قربانی‌هایش اشاره می‌کرد و همچنین شکنجه‌هایی که بر روی آنها انجام می‌داد. به‌طور مثال در نامه‌ای پس از قتل مامور استوارت هانسون (مامور پرونده‌ی مهندس ویلسون) چنین نوشته بود:

سلامی به گرمی خون تازه ریخته شده، به دوستان پلیس من

مدتی بود از آخرین نامه‌ام به شما می‌گذشت و پس از مدتی سکوت بر خودم لازم دیدم تا مانند دوستان قدیمی که با سورپرایزهای عجیب از یکدیگر استقبال می‌کنند به سراغ شما عزیزانم بیایم – شما سختکوش‌ترین موجودات این کشور هستید – با اندک حقوقی که تنها خرج یک روز سگ رییس‌جمهور است، یه ماه را زندگی می‌کنید و اسلحه دارید، این یعنی هم می‌کشید و هم کشته می‌شوید. از اینکه با شما در ارتباطم بسیار خشنودم، چرا که این افتخار نصیب هر قاتلی نمی‌شود تا مثل من الان کنار شومینه بنشیند، قهوه بخورد و در حالی نامه را بنویسد که لحظاتی قبل سوژه‌ی قبلی خود را پیدا کرده است. از این جهت بسیار مفتخرم.

می‌دانید که می‌توانم همچون دفعات قبل با بخشی از خون دوستتان این نامه را بنویسم اما این کار را نمی‌کنم چون هر دو طرف به اصول حرفه‌ای معتقدیم و می‌دانم که پس از دریافت این نامه، شاید آن را در اختیار خانواده‌ی هانسون قرار بدهید به همین جهت و برای همدردی با آنها از این کار خودداری می‌کنم.

با این وجود می‌دانم شما به محض پیدا کردن من … شاید چیزی بدتر از ۷ گلوله‌ی داغ در انتظارم باشد. هر دوی ما یک چیز مشترک داریم – چیزی که من به آن “هنر خون” می‌گویم و این دلیل تمام نامه‌هایی است که با این عنوان شروع کرده‌ام – این هنرمندی‌ست که بدانید در چه زمانی، چه کسی را بکشید؟!

سالها بود که هانسون را می‌شناختم ولی رفاقت‌مان در سطح مانده بود، زیر او هیچ‌وقت هم تراز من نبود – برای همینم بود من که همیشه از صدمه زدن به آشنایان ناراحت می‌شوم اینبار نشدم، چون آشنایی در کار نبود – اما به خوبی می‌دانستم چرا زنش او را ترک کرده – مثلا می‌دانستم هیچگاه با زنش عهد زناشویی نبستند و در هیچ کلیسایی حضور نداشتند طلاق‌شان هم در هیچ جایی ثبت نشد، و زنش الان در بند مرد دیگریست، آن مرد را هم می‌شناسم – هانسون بی‌دلیل مشروب می‌خورد – درست برخلاف من که تنها برای احترامی که برای طعمه‌هایم قائلم بهترین و گران‌ترین مشروب‌ها را می‌خورم – هنر خون تنها دلیلی بود که باعث شد اولین روزی که هانسون پرونده‌ام را تحویل گرفت او را نکشم – دوست داشتم به او فرصتی بدهم تا خودش را نشان بدهد هر چند می‌دانستم او یک بی‌عرضه‌ی کامل است – حتی اداره‌ی شما هم به بی‌عرضگی‌ها و زن‌بارگی‌های او پی برده بود – اگر بخواهم دقیق‌تر بشم پرونده‌های ردیف H شماره‌های ۱/۱۷۵۴ الی ۶/۱۷۵۴ مربوط به رذایل اخلاقی هانسون است، می‌توانید دوباره رجوع کنید البته اگر جیمی (مسئول بایگانی و حراست اداره پلیس) آنها را جا به جا نکرده باشد، آخرین بار دنبال پرونده‌ی زنی می‌گشتم که آنجا به چشمم خورد و مطالعه‌اش کردم. شاید باورتان نشوند هم‌آنجا دقیقه‌های بسیاری وقت تلف کردم و در همانجا پرونده‌ی هانسون را خواندم – من هیچ‌وقت فرار نمی‌کنم، هیچوقت.

اوه، تا فراموش نکرده‌ام، آن شب کلاهم را روی میز جیمی جا گذاشتم، خشنود می‌شدم اگر می‌توانستید آن را به من برسانید! شاید وقتی از این موضوع مطلع می‌شوید چهره‌هایتان متعجب شوند. بگذارید ذهن شما را بخوانم، چرا جیمی از وجود همچین کلاهی روی میزش به شما گزارش یا توضیحی نداد ؟؟؟؟ درسته! الان متعجب‌تر هم شدید. جیمی، سگ باوفایی بود که تنها به دنبال لقمه‌ای گوشت این‌طرف و آن‌طرف می‌رفت! دلسوزانه به شما توصیه می‌کنم که حقوق کارمندهایتان را اندکی افزایش دهید تا تنها در قبال پرداخت ۲۰۰ دلار اجازه ندهند هر کسی به اطلاعات محرمانه‌ی شما دسترسی پیدا کند. البته دیگر نگران جیمی نباشید، از جایی‌که اول نامه‌هایم شما را دوست خطاب می‌کنم، نمی‌توانم ببینم مقامات بلندپایه‌ی اف.بی.ای از یک بی‌سر و پایی که روز خود را در اتاق بایگانی تلف می‌کند رو دست بخورند، احتیاجی هم به شنود یا بررسی تماس‌ها و ایمیل‌های جیمی ندارید، قبل از شما خودم به همه‌ی آنها رسیدگی کردم، بالاخره در عالم دوستی، فقط یادتان نرود، یکی به من بدهکار شدید … دوستان برای دوستان – مهندس ویلسون

0 دیدگاه 158 بازدید 6
آیا شما هم به نویسندگی علاقه دارید؟

دیدگاهی ثبت نشده است.

دیدگاهی ثبت نشده است.